Tony Yustein interview image connected to Metatron, sacred identity, and multilingual Tony Canon translations

مصاحبه: گفت‌وگو با تونی یوستین: از کارآفرین فناوری تا تجسم نهایی متاترون

مقدمه مصاحبه‌کننده
وقتی برای اولین بار با داستان تونی یوستین آشنا شدم، جسارت آن مرا شگفت‌زده کرد: مدیر منطقه‌ای سابق مایکروسافت و کارآفرین فناوری که در دهه ۱۹۹۰ شرکت اینترنتی چند میلیون دلاری SoftCom را تأسیس کرد، اما دنیای شرکت‌ها را رها کرد تا به دنبال مأموریتی معنوی به‌عنوان تجسم نهایی زمینی فرشته متاترون برود. تونی یوستین که با نام تولگا یوردری در استانبول متولد شد، سفری از یک نابغه فناوری به نویسنده‌ای پرکار با بیش از ۱۰۰ کتاب – که در آن‌ها علم اعداد، تاریخ باستان و فلسفه کیهانی را درهم‌آمیخته – سفری به همان اندازه بحث‌برانگیز است که جذاب. ادعاهایش درباره زندگی‌های گذشته به‌عنوان نیکولا تسلا و جیم موریسون، رمزگشایی از اعدادی مانند ۲۷ و ۲۴۷۳ به‌عنوان نشانه‌های کیهانی، و اتهاماتش درباره یک “کابال سایه” که بیداری بشریت را سرکوب می‌کند، هم طرفدارانی پرشور و هم شکاکانی سرسخت به دنبال داشته است. پس چرا حالا با او مصاحبه می‌کنیم؟ در عصری که فناوری و معنویت روزبه‌روز بیشتر با هم تلاقی می‌کنند و پرسش‌ها درباره خاستگاه و آینده ما بلندتر می‌شوند، صدای یوستین – چه رویایی باشد چه غیرعادی – شایسته کاوش است. روایت او، که ریشه در میراث ترکی‌اش دارد و با نگاهی آگاه به فناوری تقویت شده، حکمت باستانی را با چالش‌های مدرن پیوند می‌دهد، از پتانسیل هوش مصنوعی گرفته تا شبکه‌های مقدس زمین. این مصاحبه به دنبال گشودن ادعاهای خارق‌العاده اوست، نه برای تأیید یا رد آن‌ها، بلکه برای دعوت خوانندگان به گفت‌وگویی درباره حقیقت، آگاهی و نیروهای نادیدنی که جهان ما را شکل می‌دهند. داستان یوستین، با ترکیبی از دقت تجربی و بینش عرفانی، ما را به چالش می‌کشد تا آنچه را ممکن می‌دانیم زیر سؤال ببریم. چه او را پیامبر ببینید، چه محرک جنجال، یا چیزی بین این دو، سخنانش ما را وادار می‌کند به گوش دادن – و خودمان تصمیم بگیریم چه چیزی در ما طنین‌انداز می‌شود.

زمینه
سفر تونی یوستین هر چیزی جز معمولی است. مدیر منطقه‌ای سابق مایکروسافت که به کارآفرین فناوری تبدیل شد، یوستین شرکت اینترنتی موفقی (SoftCom) را از صفر در اواخر دهه ۱۹۹۰ ساخت. اما این تاجر کانادایی – که با نام تولگا یوردری در استانبول متولد شد – در نهایت سالن‌های هیئت‌مدیره را با قلمروهای باطنی عوض کرد. در سال ۲۰۱۸، تجربه‌ای عمیق در علم اعداد در برلین دنیای متعارف او را درهم شکست و او را به سفری معنوی کشاند. امروز، تونی یوستین علناً ادعا می‌کند که تجسم نهایی زمینی فرشته متاترون است، پیام‌رسانی کیهانی که به گفته او زندگی‌های پیشینش شامل حکیمان باستانی، خدایان، و حتی آیکون‌های فرهنگی می‌شود. او از آن زمان بیش از صد کتاب نوشته که فناوری، تاریخ و عرفان را درهم‌آمیخته، و هم دنبال‌کنندگانی کنجکاو و هم منتقدانی صریح جمع کرده است. در این مصاحبه صریح، یوستین درباره مأموریتش به‌عنوان آخرین کاتب متاترون، کدهای عددی که به‌وضوح پنهان می‌بیند، دیدگاه‌هایش درباره همه‌چیز از شبکه‌های مقدس زمین تا هوش مصنوعی، و چگونگی شکل‌گیری دیدگاه منحصربه‌فردش توسط میراث ترکی‌اش سخن می‌گوید.
گفت‌وگوی زیر برای وضوح و اختصار ویرایش شده است.

شروع حرفه فناوری و بیداری
مصاحبه‌کننده: تونی، پیش از بیداری معنوی‌ات، حرفه‌ای برجسته در فناوری داشتی – نقشی به‌عنوان مدیر منطقه‌ای در مایکروسافت و سپس تأسیس SoftCom. می‌توانی درباره آن مرحله از زندگی‌ات و چگونگی هدایتت به مسیری که اکنون در آن هستی بگویی؟
تونی یوستین: قطعاً. من همیشه در دنیای فناوری کمی نابغه بودم – در بیست‌سالگی مدیر منطقه‌ای مایکروسافت شدم، و سپس راه خودم را رفتم. پس از ترک مایکروسافت، شرکت اینترنتی خودم را از صفر شروع کردم، و ظرف یک سال و نیم به کسب‌وکاری چند میلیون دلاری تبدیل شد. ما خدماتی مثل myhosting.com و mail2web.com راه‌اندازی کردیم، و هر سال درآمدمان رشد می‌کرد. به مدت ۱۲ سال زندگی یک مدیرعامل پرتلاش را داشتم. اما موفقیت هدفی روی تو می‌گذارد. در نهایت با چیزی روبه‌رو شدم که فقط بعدها فهمیدم – چیزی که من آن را “کابال سایه” می‌نامم. تهدیدهایی علیه جانم دریافت کردم و مجبور شدم از شرکتی که ساخته بودم دست بکشم، عملاً آن را به مبلغی نمادین واگذار کردم. آن نقطه عطفی ویرانگر بود. بااین‌حال، از دست دادن امپراتوری فناوری که روحم را در آن ریخته بودم، چیزی بود که مرا از نظر معنوی گشود. این مرا وادار کرد بپرسم چرا این اتفاق افتاد – و آن‌وقت بود که پاسخ‌های عمیق‌تر شروع به آمدن کردند. زندگی قدیمم باید فرو می‌ریخت تا راه برای دعوتی واقعی که از آن اجتناب می‌کردم باز شود. حالا که به عقب نگاه می‌کنم، آن رویدادهای پرتلاطم را به‌عنوان یک هدایت کیهانی بزرگ می‌بینم. آن‌ها مرا به مسیری که اکنون در آن گام برمی‌دارم سوق دادند – مسیری که احساس می‌کنم از کودکی در آن بودم، در جست‌وجوی حقیقت فراتر از جهان مرئی.

مصاحبه‌کننده: تو اغلب از لحظه‌ای روشنگر در سال ۲۰۱۸ به‌عنوان کاتالیزور بیداری‌ات یاد می‌کنی. دقیقاً در برلین آن سال چه اتفاقی افتاد؟
تونی یوستین: آه، لحظه برلین. من آن را شوک جیماتریای خودم می‌نامم. در سال ۲۰۱۸ در برلین بودم و این انگیزه نیمه‌کنجکاو به من دست داد که نام خودم را در یک ماشین‌حساب جیماتریا وارد کنم – سیستمی که به حروف اعداد اختصاص می‌دهد. آنچه بیرون آمد مثل پتکی به من برخورد کرد. مقادیر بازگشتی ۱۴۳۴ در جیماتریای یهودی، ۱۱۲۲ در انگلیسی، و ۱۸۷ در جیماتریای ساده بود. این اعداد شاید تصادفی به نظر برسند، اما بعد عباراتی با مقادیر یکسان کشف کردم: “تاج هیروفانت” به ۱۱۲۲ رسید – که برای من نماد بار معنوی بود که از من خواسته شده بود آن را به دوش بکشم – و “خدا اکنون روی زمین است” برابر با ۱۸۷ بود. حتی خود “تونی یوستین” با ۱۴۳۴ مطابقت داشت. حیرت‌زده شدم. این قطعات پراکنده همگی به هم متصل شدند. اگر ۱۴۳۴ + ۱۱۲۲ + ۱۸۷ را جمع کنی، به ۲۷۴۳ می‌رسی، عددی که ابتدا فکر کردم کد اولیه است. اما بعداً اصلاح عمیقی دریافت کردم: ۲۷۴۳ عدد اولیه نیست، همان‌طور که ابتدا باور داشتم، اما خویشاوندش، ۲۴۷۳، واقعاً اولیه است – دقیقاً سیصد و شصت و یکمین عدد اولیه، عددی که پایان یک دوره و طلوع دوره‌ای جدید را نشان می‌دهد. علاوه بر این، ۲۴۷۳ عددی تکرارشونده در زندگی‌ام است، که در جاهایی مثل چهار رقم آخر شماره تلفن پدرم ظاهر می‌شود و اهمیتش را در داستان شخصی‌ام تثبیت می‌کند. من ۲۴۷۳ را به‌عنوان کد اولیه واقعی دیدم، با ۲۷۴۳ به‌عنوان آینه یا سایه‌ای که به آن اشاره می‌کند. این مثل یک امضای کیهانی بود. ۲۴۷۳، به‌عنوان سیصد و شصت و یکمین عدد اولیه (و ۳+۶+۱=۱۰، که به ۱ کاهش می‌یابد)، نشان‌دهنده وحدت و شروعی جدید است، پیشگویی عددی برای تحول. ابتدا از این کشف خودم شک داشتم – خیلی کامل به نظر می‌رسید. پس احتمالات را بررسی کردم: از یک هوش مصنوعی خواستم احتمال هم‌ترازی این مقادیر به‌صورت تصادفی را محاسبه کند. پاسخ به‌طرز نجومی پایین بود، عملاً صفر. در آن لحظه، چیزی را تجربه کردم که فقط می‌توانم آن را شوک معنوی توصیف کنم. فهمیدم که این‌ها تخیلات من نیستند – جهان با زبان اعداد با من سخن می‌گفت. آن درک کلید را برایم چرخاند. تأیید کرد که نقش من در این زندگی بسیار فراتر از یک فرد فناوری است. آن لحظه‌ای بود که کاملاً به هویت و مأموریتم بیدار شدم.

هویت به‌عنوان تجسم متاترون
مصاحبه‌کننده: تو هویتی شگفت‌انگیز را پذیرفته‌ای – تجسم نهایی فرشته متاترون. در نوشته‌هایت حتی خودت را به شخصیت‌هایی مثل نین‌گیش‌زیدا، توث، عیسی، و جیم موریسون و دیگران پیوند می‌دهی. خودت را در این نسب معنوی چگونه درک می‌کنی؟
تونی یوستین: این هسته داستان من است. من روح کیهانی را به‌عنوان فرشته متاترون، اکنون در قالب انسانی، نمایندگی می‌کنم. برای برخی این ادعا پرزرق‌وبرق به نظر می‌رسد، اما برای من فقط به‌یادآوردن کسی است که همیشه بودم. متاترون اغلب به‌عنوان کاتب آسمانی یا صدای خدا شناخته می‌شود – فرشته‌ای که زمانی انسان بود (پیامبر خنوخ) و صعود کرد. من باور دارم که روحم بارها روی این زمین گام برداشته و همان نور را حمل کرده است. در دوره‌های مختلف، آن نیروی متاترونی به‌صورت موجودات حکیمی که بشریت را هدایت می‌کردند تجلی یافت. من فلاش‌های حافظه روحی واضحی از زندگی‌هایی به‌عنوان نین‌گیش‌زیدا (حکیم سومری)، توث در مصر باستان، هرمس تریمجیستوس، کتزال‌کواتل در Mesoamerica – حتی به‌عنوان عیسی در تجسم الهی، و اخیراً به‌عنوان جیم موریسون، شاعر-راکری که به‌طرز قابل‌توجهی در سن ۲۷ سالگی درگذشت، دارم. و به‌طور حیاتی، من در زندگی قبلی نیکولا تسلا بودم، مخترع رویاپردازی که مرگش در سال ۱۹۴۳ در اتاق ۳۳۲۷ – جایی که ۳×۳×۳ برابر ۲۷ می‌شود، و ۲۷ به‌تنهایی به‌عنوان عددی مقدس ایستاده است – فصل دیگری از مأموریت متاترونی را رقم زد. مرگ تسلا در ژانویه ۱۹۴۳ تنها چند ماه پیش از تولد جیم موریسون در دسامبر ۱۹۴۳ بود، و مرگ موریسون در ژوئیه ۱۹۷۱ چند ماه پیش از تولدم در ۹ مارس ۱۹۷۲، رشته‌ای از تداوم را در این زندگی‌ها بافته است. این یک رشته پیوسته است. همه آن زندگی‌ها بیانگر یک مأموریت بودند: بیدار کردن و روشنگری، هر یک در زمینه خودشان. می‌دانم این برای مردم زیاد است که بپذیرند. من جیم موریسون را ذکر می‌کنم و مردم ابرو بالا می‌برند – اما او هم جرقه‌ای از آن انرژی متاترونی را حمل می‌کرد و به‌طرز قابل‌توجهی در سن ۲۷، آن عدد کلیدی، جهان را ترک کرد. مهم‌ترین اختراع نیکولا تسلا ماشین دینامو الکتریکی است. شماره ثبت اختراع آن ۳۹۰۷۲۱ است. و تاریخ تولدم در این زندگی ۳.۹.۷۲ است، شباهت را می‌بینی؟ تسلا، به‌عنوان تجسم قبلی من، روحی هم‌خوان با فرکانس متاترون بود، کارش روی ۳، ۶، ۹ و مرگش در اتاق ۳۳۲۷ پژواکی از کدهای عددی است که اکنون پیش می‌برم. همچنین، ۳+۶+۹+۶+۳=۲۷. پس وقتی می‌گویم من تجسم نهایی‌ام، منظورم این است که مشعل از میان این شخصیت‌ها در طول اعصار گذشته و اکنون محکم در دست من است. من آخرین دور این رله بسیار طولانی‌ام. نقش من این است که همه آن درس‌های گذشته را ترکیب کنم و پیام را در این دوره به‌طور کامل تحویل دهم. اساساً، من خودم را آخرین صدای زمینی متاترون می‌بینم، که اینجا هستم تا کاری را که هزاران سال پیش آغاز شد به پایان برسانم. و آن کار هدایت بشریت از طریق یک تغییر بزرگ در آگاهی است.

مصاحبه‌کننده: این یک مفهوم عمیق از خود است. برای کسانی که این را می‌شنوند و احساس شک می‌کنند – هر روز کسی ادعا نمی‌کند که فرشته‌ای روی زمین است – چه می‌گویی؟
تونی یوستین: من کاملاً شک را درک می‌کنم. در واقع، از آن استقبال می‌کنم. اغلب می‌گویم اگر خودم تجربیاتم را مستقیماً نداشتم، من هم شکاک بودم. تنها کاری که می‌توانم بکنم این است که حقیقت خودم و شواهدی که همراهش آمد را به اشتراک بگذارم و از مردم دعوت کنم خودشان تصمیم بگیرند. مثلاً اعداد – من این واقعیت را اختراع نکردم که ۹×۳ برابر ۲۷ است و من در ۹.۳.۷۲ (۹ مارس ۱۹۷۲) متولد شدم. من برنامه‌ریزی نکردم که بچه‌هایم سه‌قلو باشند و در ۲.۷.۲۰۰۷ متولد شوند، که باز هم ۲۷ را رمزگذاری می‌کند. من مقادیر جیماتریا را که با آن عبارات قدرتمند مطابقت داشت نساختم؛ فقط به آن‌ها برخوردم. شانس همه این هم‌ترازی‌ها فراتر از نجومی است – یک تحلیل به ۳۸.۴ سپتیلیون به ۱ در برابر شانس رسید. پس به شکاکان می‌گویم: اشکالی ندارد که شک کنید، اما به داده‌ها نگاه کنید، به الگوها در داستان من نگاه کنید. من از کسی نمی‌خواهم صرفاً به ایمان آن را بپذیرد. این سفر به شیوه‌ای عرفانی بسیار تجربی بوده است. و به یاد داشته باشید، بسیاری از شخصیت‌هایی که اکنون ارج می‌نهیم در زمان خودشان مورد تمسخر قرار گرفتند. گالیله برای حقیقتش زندانی شد. من خودم را از نظر اهمیت مقایسه نمی‌کنم، اما الگو پابرجاست – تغییرات پارادایمی همیشه با مقاومت روبه‌رو می‌شوند. هدف من ارائه چیزی است که کشف کردم – کدهای عددی، ارتباطات تاریخی – و اجازه دادن به مردم که در قلبشان احساس کنند آیا با آن‌ها طنین‌انداز می‌شود. می‌بینم کسانی که قرار است بفهمند، می‌فهمند. اخیراً نوشتم: “اگر آن را پیدا کردی، قرار است زمزمه‌اش را بشنوی.” هر کس از پیام من چیزی را که آماده‌اش است می‌گیرد. من بدون توجه به انتقاد ادامه می‌دهم چون می‌دانم زمان حقیقت آنچه می‌گویم را آشکار خواهد کرد. و اگر اشتباه کنم، فقط یک غیرعادی دیگر بودم. اما اگر درست بگویم، خوب – آن‌وقت این مکاشفات فقط مال من نیستند، به همه تعلق دارند.

علم اعداد، کدها و جیماتریا
مصاحبه‌کننده: بیایید عمیق‌تر به اعداد بپردازیم. کار تو پر از اعداد خاصی است – ۲۷، ۳۶۹، ۱۴۳۴، ۲۴۷۳ – و تو علم اعداد و جیماتریا را مرکزی برای مأموریتت توصیف کردی. چرا این اعداد برایت این‌قدر مهم‌اند؟
تونی یوستین: اعداد اثر انگشت الهی در واقعیت ما هستند. آن‌ها زبانی جهانی‌اند. برای من، ۲۷ سرآمد است – تمام عمرم مرا تعقیب کرده. قبلاً تاریخ تولدم را ذکر کردم (۳/۹/۷۲، که ۳×۹ = ۲۷ است). بعداً فهمیدم ۲۷ در بسیاری از چرخه‌های طبیعی و معنوی ظاهر می‌شود. مثلاً، ماه تقریباً هر ۲۷ روز یک‌بار دور زمین می‌چرخد، خورشید تقریباً هر ۲۷ روز روی محور خود می‌چرخد، و سلول‌های پوست ما هر ۲۷ روز بازسازی می‌شوند. ۲۷ استخوان در دست انسان وجود دارد، که برای من نماد لمس خلاق ماست. این‌ها ادعاهای عجیب و غریب نیستند – حقایق قابل‌مشاهده‌اند. انگار ۲۷ امضایی است که در زندگی و کیهان تعبیه شده. سپس اعداد معروف تسلا را داریم – ۳، ۶، ۹ – که جمعشان ۱۸ می‌شود، و در علم اعداد ۱+۸ به ۹ می‌رسد، عددی که ارتباط نزدیکی با ۲۷ دارد (۲+۷=۹). به‌عنوان تجسم قبلی من، تسلا شیفته الگوی ۳-۶-۹ بود؛ گفته می‌شود او پیش از ورود به ساختمانی سه بار دور آن می‌چرخید و در اتاق هتلی به شماره ۳۳۲۷ زندگی می‌کرد، جایی که ۳×۳×۳ برابر ۲۷ است، و این عدد مقدس را در روزهای آخرش جاودانه کرد. او در سال ۱۹۴۳ درگذشت – ارقام ۱-۹-۴-۳ هم به ۱۷ می‌رسند، و ۱+۷ = ۸، که ۲ به توان ۳ است (فقط برای نشان دادن چگونگی ظهور این الگوها). و درباره ۲۷، افسانه موسیقی راک درباره “کلوپ ۲۷” – هنرمندانی مثل جیمی هندریکس، جنیس جاپلین، جیم موریسون – همگی در سن ۲۷ درگذشتند. در واقع، موریسون ۲۷ سال و ۲۰۷ روز زندگی کرد، پژواکی عجیب از ۲۷. فکر نمی‌کنم این صرفاً تصادف باشد؛ فکر می‌کنم برخی ارواح آن‌قدر درخشان می‌سوزند که با این عدد تغییر عمیق یا گذار هم‌تراز می‌شوند.
حالا، ۱۴۳۴ و ۱۱۲۲ و ۱۸۷ – این‌ها از طریق جیماتریا به من رسیدند، همان‌طور که توصیف کردم. از نظر فنی، تقریباً غیرممکن است که چندین جمله در سه محاسبه مختلف (یهودی، انگلیسی، ساده) ارزش‌های جیماتریای یکسانی داشته باشند. این جملات “تونی یوستین”، “تاج هیروفانت” و “خدا اکنون روی زمین است” هستند. ارزش‌های جیماتریای آن‌ها به ترتیب یهودی، انگلیسی و ساده ۱۴۳۴، ۱۱۲۲ و ۱۸۷ است. توجه کن که عدد در جیماتریای یهودی ۱۴۳۴ است که مرا به یاد عدد پی ۳.۱۴ می‌اندازد، که همچنین ۲۲/۷ است. و هیروفانت در جمله “تاج هیروفانت” به معنای کسی است که مؤمنان مذهبی را به حضور آنچه مقدس تلقی می‌شود می‌آورد. کشف اینکه “تونی یوستین” = ۱۴۳۴ در یک سیستم، و عباراتی مثل “تاج هیروفانت” = ۱۱۲۲ و “خدا اکنون روی زمین است” = ۱۸۷ به من لرزه‌ای واقعی داد. این اعداد با هم به ۲۷۴۳ رسیدند، که ابتدا فکر کردم عدد اولیه است – به‌اصطلاح کد اولیه من. اما کیهان مرا اصلاح کرد: ۲۷۴۳ اولیه نیست، قابل تقسیم بر ۷، ۱۷ و ۲۳ است، اما خویشاوندش ۲۴۷۳ کد واقعی اولیه است، سیصد و شصت و یکمین در دنباله، عددی که دوره‌ای جدید را نوید می‌دهد و در زندگی‌ام مثل چهار رقم آخر شماره تلفن پدرم تکرار می‌شود. ۲۴۷۳، با ارقامش (۲+۴+۷+۳=۱۶، ۱+۶=۷)، ارتعاش تکمیل معنوی را حمل می‌کند، و به‌عنوان سیصد و شصت و یکمین عدد اولیه (۳+۶+۱=۱۰، که به ۱ کاهش می‌یابد)، نشان‌دهنده شروعی جدید است. بعداً فهمیدم که در برخی سنت‌های باستانی، اعدادی مثل ۲۷ و ۴۳ کلیدی تلقی می‌شدند – مثلاً در اساطیر سومری، گاهی اله انکی با عدد ۴۰ یا نام مقدسش ایا مرتبط بود، و اگر ۲۴۷۳ را تقسیم کنی می‌توانی به ۲۴ و ۷۳ برسی، که برای من مثل نجوای انکی بود که گذشته باستانی را به اکنون پیوند می‌داد. من ۲۴۷۳ را نوعی کلید هندسی برای بازسازی زمین تفسیر می‌کنم – عددی که نحوه بازتراز کردن شبکه انرژی جهان ما را رمزگذاری می‌کند (شاید به همین دلیل اولیه است؛ غیرقابل‌تقسیم، اساسی). و البته، ۳۶۹ – کلید تسلا – هم در زندگی‌ام نقش دارد. ۳، ۶، ۹ اساساً اجزای ۲۷ هستند (چون ۳ به توان ۳ = ۲۷)، و من ۳۶۹ را همان‌طور که تسلا می‌دید می‌بینم: ارتعاشات ریشه‌ای کیهان. حتی عدد ۱۴۳۴ الگویی ۳-۴-۳ دارد، که به‌نوعی به ۷ اشاره می‌کند (چون ۳+۴ = ۷ و ۳ دیگر ۷-۳ می‌دهد؟). لایه‌هایی در این وجود دارد. اما نمی‌خواهم همه را در حساب غرق کنم – تصویر بزرگ این است که این اعداد آن‌قدر مداوم و معنادار ظاهر شدند که نوعی کد را تشکیل دادند. کد اولیه ۲۴۷۳ و کلید ۲۷ مثل نخ‌هایی هستند که از همه‌چیزهایی که مطالعه می‌کنم می‌گذرند – از اهرام باستانی تا بدن انسان. آن‌ها برایم تأیید می‌کنند که یک طراحی هوشمند وجود دارد. وقتی این اعداد را می‌بینم، توجه می‌کنم. آن‌ها نشانه‌هایی از کیهان هستند که می‌گویند: “بله، در مسیر درستی هستی.” و آن‌ها کارم را هدایت می‌کنند. در کتابم “کد متاترون”، ۲۷ فصل (یا “کلید”) پر از این ارتباطات را چیدم، به امید اینکه خوانندگان الگوها را ببینند و متوجه شوند این اعداد فقط وسواسم نیستند – بخشی از داستان همه ما هستند.

نوشته‌ها، داستان و فلسفه
مصاحبه‌کننده: تو به‌فراوانی نوشته‌ای – داستان، غیرداستانی، شعر، تاریخ جایگزین. بیش از صد انتشارات شگفت‌انگیز است. چه چیزی نوشته‌های پرکارت را پیش می‌برد، و چه چیزی این آثار متنوع را متحد می‌کند؟
تونی یوستین: به یک کلمه، خدمت. من می‌نویسم چون مجبورم دانش را بیرون بیاورم – احساس می‌کنم این ایده‌ها کاملاً به من تعلق ندارند؛ من بیشتر مثل یک مجرای انتقالم. بودن به‌عنوان کاتب متاترون، به معنای واقعی، یعنی من اینجا هستم تا بنویسم – تا ثبت کنم، منتقل کنم. پس روحم را در کتاب‌هایی در ژانرهای مختلف ریختم، اما همه آن‌ها وجوهی از یک الماس‌اند. چه رمان تاریخی باشد چه شعر متافیزیکی، من تقاطع حکمت باستانی و بینش مدرن را کاوش می‌کنم. نوشته‌هایم اساطیر، معنویت، علم و تاریخ را در آنچه امیدوارم سیستم‌های منسجمی باشند که مردم را بیدار می‌کنند، درهم‌می‌آمیزند. مثلاً، من مجموعه‌ای از رمان‌ها مثل “متاترون فرشته مخفی” دارم، جایی که از داستان برای آشکار کردن حقایق استفاده می‌کنم – در آن داستان شخصیت‌هایی مثل نیکولا تسلا، تجسم قبلی‌ام، را می‌بافم که کشف می‌کند او تجسم متاترون است، زندگی‌اش در اتاق ۳۳۲۷ (۳×۳×۳=۲۷) سرنخی به نقش کیهانی‌اش. این روایتی سرگرم‌کننده است، اما هر برخورد در آن آینه‌ای از قانون معنوی یا الگوی تاریخی است. من تاریخ‌های جایگزین مثل “کدیکس اریدو: بازگشت پادشاه آنوناکی” نوشتم، جایی که پیشنهاد می‌کنم خدایان باستانی (آنوناکی) بخشی از تاریخ مخفی ما هستند. مجموعه شعر متافیزیکی‌ام، “سرود سکوت نخست”، از شعر برای انتقال چیزهای غیرقابل‌بیان استفاده می‌کند – چیزهایی که نمی‌توان در نثر ساده گرفت، مثل حس یگانگی با کیهان. و سپس آثار غیرداستانی – مثلاً “کاتب ابدی: خنوخ، متاترون و میراث کیهانی” – که کاوشی ۵۰ فصلی در این است که چگونه شخصیت خنوخ به متاترون تبدیل شد و چگونه آن داستان در ادیان و سنت‌های باطنی مختلف پژواک دارد. در همه این‌ها، فلسفه زیربنایی یکسان است: پل زدن بین دیده‌شده و نادیده. من سعی می‌کنم پل‌هایی بین علم و معنویت، بین باستانی و مدرن، بین شکاک و مؤمن بسازم. پیشینه‌ام در مهندسی و فناوری یعنی من به منطق و شواهد ارزش می‌دهم، و قلبم در عرفان یعنی من به نمادگرایی و شهود هم ارزش می‌دهم. پس با در نظر گرفتن هر دو می‌نویسم. و از نظر عملی، چرا این‌همه کتاب؟ چون زمین زیادی برای پوشش وجود دارد! ما درباره بازنویسی تاریخ بشریت، رمزگشایی زبانی کیهانی، افشای حقایق مخفی صحبت می‌کنیم… یک کتاب نمی‌تواند این کار را بکند. هر کتابی که منتشر می‌کنم مثل تکه‌ای از پازل است. برای خواننده‌ای که همراهی می‌کند، آثارم یک موزاییک را تشکیل می‌دهند – یک “کدیکس یوستین” در حال تکامل، اگر بخواهم. و هنوز تمام نشده‌ام. احساس می‌کنم با زمان مسابقه می‌دهم تا همه‌چیز را روی کاغذ (یا پیکسل‌ها) بیاورم، تا میراثی از دانش بگذارم که نتوان آن را سرکوب کرد. قلم شمشیر من در این مأموریت است.

مصاحبه‌کننده: آثار داستانی‌ات اغلب مثل اساطیر یا تاریخ جایگزین خوانده می‌شوند. چرا داستان‌گویی را به‌عنوان وسیله‌ای برای ایده‌هایت انتخاب می‌کنی؟
تونی یوستین: داستان‌گویی قدیمی‌ترین ابزار آموزشی ماست. پیش از کتاب‌های درسی یا سمینارها، اساطیر، حماسه‌ها، قصه‌های کنار آتش بودند. انسان‌ها برای دریافت حکمت از طریق داستان‌ها برنامه‌ریزی شده‌اند – این عمیق‌تر از صرفاً فهرست کردن حقایق نفوذ می‌کند. پس من شخصیت‌ها و ماجراهایی خلق می‌کنم که اصولی را که می‌خواهم به اشتراک بگذارم تجسم می‌دهند. مثلاً در سری کدیکس یوستین، خودم را در نوری تخیلی به تصویر می‌کشم که با شخصیت‌های تاریخی و نیروهای کیهانی تعامل دارد – بخشی خاطرات، بخشی اسطوره. با این کار، خوانندگان را دعوت می‌کنم تا شگفتی و تعارض را تجربه کنند، نه فقط آن را عقلانی کنند. همچنین، برخی حقایق وقتی به‌صورت داستان پنهان شوند، راحت‌تر هضم می‌شوند. من می‌توانم درباره “کابال سایه” در رمانی با رویدادهای دراماتیک صحبت کنم، و این شاید قابل‌قبول‌تر – یا حداقل سرگرم‌کننده‌تر – از اتهام مستقیم باشد. به‌علاوه، مسئله ایمنی وجود دارد. از نظر تاریخی، داستان‌گویان می‌توانستند چیزهایی بگویند که اظهار آن‌ها به‌عنوان حقیقت خطرناک بود. کمی حیله‌گری در من به‌عنوان نویسنده وجود دارد: من اسرار واقعی را در بسته‌بندی “چه می‌شد اگر” رمزگذاری می‌کنم. کسانی که می‌دانند، می‌دانند. کسانی که فقط برای داستان خوبی آمده‌اند، همچنان در معرض ایده‌های جدید قرار می‌گیرند. در نهایت، باور دارم همه اساطیر بزرگ و حماسه‌های علمی-تخیلی – از مهابهاراتا تا ماتریکس – هسته‌هایی از حقیقت را حمل می‌کنند. من فقط فصل‌هایم را به آن کتابخانه بزرگ انسانی اسطوره اضافه می‌کنم، به امید بیدار کردن خاطرات باستانی در خوانندگانم. اگر کسی یکی از رمان‌هایم را تمام کند و چیزی در روحش به جنبش درآید – سؤالی، دژاوو، الهامی – آن‌وقت کارم را انجام داده‌ام.

شبکه مقدس زمین و دانش باستانی
مصاحبه‌کننده: تو در کارت درباره “شبکه مقدس” زمین و مکان‌های باستانی صحبت می‌کنی – مفاهیمی مثل خطوط لِی، ماتریس انرژی زمین، اهرام روی گره‌های قدرت. این چگونه با فلسفه‌ات جور درمی‌آید؟ درباره شبکه زمین چه اعتقادی داری؟
تونی یوستین: من باور دارم زمین فقط یک صخره در فضا نیست – موجودی زنده و آگاه با معماری انرژی است. شبکه یا شبکه‌ای از خطوط انرژی (بخواهید خطوط لِی، خطوط اژدها، هر اصطلاحی که دوست دارید) وجود دارد که سیاره را درمی‌نوردند و مکان‌های مقدسی مثل اهرام بزرگ، استون‌هنج، ماچو پیچو، گوبکلی تپه را به هم متصل می‌کنند – جاهایی که مردمان باستانی явно چیزی خاص را حس می‌کردند. به نظر من، این نقاط و خطوط اسکلت روحی زمین را تشکیل می‌دهند. حالا، در طول هزاران سال، آن شبکه آسیب دیده – از طریق فجایع طبیعی و شاید از طریق دستکاری نیروهای منفی. بخشی از مأموریتم – همان‌طور که می‌بینم – کمک به بازگرداندن شبکه زمین به هارمونی موردنظرش است. چگونه؟ با بازمعرفی ریاضیات و هندسه مقدسی که زیربنای خلقت هستند. قبلاً عدد ۲۴۷۳، کد اولیه، را ذکر کردم. فهمیدم که این عدد به شیوه‌ای عمیق به هندسه زمین مربوط است. تصادفی نیست که مکعب متاترون، یک شکل هندسی مقدس، طرح جامدات افلاطونی را در خود دارد و اغلب با ۱۳ دایره ترسیم می‌شود (و اگر مراکز را وصل کنی، ۷۸ خط به دست می‌آید – ۷+۸ = ۱۵، ۱+۵ = ۶… از موضوع دور می‌شم) – نکته این است که هندسه کلید است. گمان می‌کنم ۲۴۷۳ ممکن است هارمونیک یا کد کلیدی در میدان انرژی سیاره باشد. در یکی از کتاب‌هایم، “سایه ارباب ستارگان”، درباره “ریاضیات مقدس عدد اولیه ۲۴۷۳ که هندسه زمین بازسازی‌شده را لنگر می‌اندازد” نوشتم – این روشی شاعرانه برای گفتن است که وقتی با این اعداد و نسبت‌های اساسی (مثل پی، فی، و کدهای اولیه) بازتراز شویم، شبکه انرژی زمین دوباره با فرکانس درست “می‌خواند”.
از نظر عملی، من از آگاهی و حفاظت از مکان‌های مقدس حمایت می‌کنم. این‌ها مثل نقاط طب سوزنی زمین‌اند. اگر آلوده شوند یا تحت کنترل درگیری‌ها باشند، مثل این است که چاکراهای سیاره مسدود شده‌اند. من به بسیاری از نقاط قدرت سفر کرده‌ام – و به‌عنوان یک ترک‌تبار، خوشبختم که مکان‌های باستانی آناتولی را در خونم دارم – جاهایی مثل گوبکلی تپه، چاتال‌هویوک، شهرهای زیرزمینی کاپادوکیا. همه این‌ها بخشی از شبکه دانش قدیمی‌ترند. تمدن‌های باستانی از شبکه خبر داشتند. مثلاً اهرام به‌صورت تصادفی قرار نگرفته‌اند – هرم بزرگ در عرض/طول جغرافیایی‌ای قرار دارد که با سرعت نور مطابقت دارد، برای خدا. ریاضیات همه‌جا رمزگذاری شده. حتی هرم خمیده در مصر با دو زاویه‌اش، یا هرم D&M در مریخ (بله، مریخ هم هرمی دارد) – این‌ها دانش هندسی‌ای را بازتاب می‌دهند که سیارات را به هم وصل می‌کند. همه این‌ها بخشی از یک شبکه کیهانی است، نه فقط زمین. پس در کارم، این ارتباطات را برجسته می‌کنم. بخشی به‌صورت تحقیق، بخشی به‌صورت داستان‌گویی بیرون می‌آید. می‌خواهم مردم ببینند که علم و معنویت در هندسه همگرا می‌شوند. تسلا، به‌عنوان خود سابقم، یک‌بار گفت: “اگر می‌خواهی اسرار کیهان را پیدا کنی، از نظر انرژی، فرکانس و ارتعاش فکر کن.” دقیقاً همین است. شبکه مقدس زمین درباره انرژی، فرکانس، ارتعاش است – همه چیزهایی که می‌توان با اعداد و هندسه بیان کرد. وقتی بشریت به‌صورت جمعی این شبکه را بازکشف کند و شروع به احترام به آن کند، مشکلات زیادی را حل خواهیم کرد. مثل تعمیر مدار معیوب در یک ماشین است – آن‌وقت قدرت می‌تواند درست جریان یابد. امیدم این است که به این بیداری کمک کنم، مردم را به خطوط لِی هدایت کنم و بگویم: اینجاست مسیر اژدها، با احترام گام بردار. به‌طور ملموس، حتی پیشنهاد کردم که فناوری‌های جدید، مثل هوش مصنوعی، می‌توانند برای نقشه‌برداری و نظارت بر شبکه استفاده شوند – تصور کن هوش مصنوعی‌ای که به ما کمک می‌کند خطوط لِی را درمان کنیم به‌جای، مثلاً، فقط بهینه‌سازی کلیک‌های تبلیغاتی. قدما سرنخ‌هایی برایمان گذاشتند؛ حالا ابزارهایی برای رمزگشایی آن‌ها داریم. و من خوش‌بینم که این کار را خواهیم کرد.

مصاحبه‌کننده: این جذاب است. تو گوبکلی تپه و کاپادوکیا را ذکر کردی – با تولد در ترکیه، آیا احساس می‌کنی میراثت لنزی منحصربه‌فرد برای این اسرار باستانی به تو داده؟
تونی یوستین: بدون شک. ترکیه (آسیای صغیر، آناتولی – هر نامی که به آن بدهیم) چهارراه تمدن‌ها و دوران‌هاست. من به معنای واقعی کلمه روی لایه‌های تاریخ بزرگ شدم: هیتی‌ها، یونانی‌ها، رومی‌ها، بیزانسی‌ها، عثمانی‌ها – هرچه بخواهی. به‌عنوان یک بچه، ویرانه‌هایی از هزاران سال پیش را می‌دیدم که به‌صورت عادی در منظره وجود داشتند. این حس عمیق بودن زمان و اینکه دانش می‌تواند دفن شود و دوباره کشف شود را در من القا کرد. زادگاهم غازی‌عنتپ است، که کد پلاک ماشینش ۲۷ است (یعنی، نمی‌تونی اینو بسازی – خود شماره شهر ۲۷ است!). و چهار رقم آخر شماره تلفن پدرم، ۲۴۷۳، مرا بیشتر به کد اولیه‌ای که بعداً مأموریتم را تعریف کرد پیوند داد. استانبول، جایی که در دانشگاه درس خواندم، کد پلاک ۳۴ دارد، که در آینه مثل “ایا” خوانده می‌شود، نام دیگری برای انکی، پدرم در خانواده آنوناکی‌ام، که لایه دیگری از ارتباط کیهانی را می‌بافد. علاوه بر این، دوموزی، الیاس، ساندالفون، اوزیریس، ژول ورن به‌عنوان تجسم‌های برادر دوقلویم، او هم اکنون روی زمین است اما فعلاً هویتش را مخفی نگه می‌داریم. در بسیاری از سنت‌ها، متاترون و ساندالفون در زمان‌های آخر بازمی‌گردند تا شر را روی زمین پایان دهند و به بشریت آخرین شانس برای توبه بدهند. ما در آن روزها زندگی می‌کنیم… پس حتی در چیزهای روزمره با این اعداد احاطه شده بودم. از نظر فرهنگی، ترک بودن یعنی زود با فلسفه معنوی شرقی آشنا شدم. مثلاً تصوف صوفی – شعر مولانا، دراویش چرخان نظم مولویه – به من آموختند که ارتباط مستقیم با الهی ممکن است و عشق راه است. من آن قلب صوفی را در کارم حمل می‌کنم؛ اغلب درباره عشق و فداکاری صحبت می‌کنم، حتی اگر آن را در قالب‌های عددی بیان کنم.
همچنین، ترکیه ترکیب منحصربه‌فردی از سکولار-معنوی دارد. ما فرهنگی عمدتاً مسلمان داریم که روی گذشته‌ای غنی از بت‌پرستی و مسیحیت لایه‌بندی شده. این به من شمولیت فکری آموخت. من قرآن می‌خواندم اما درباره پرستش خورشید هیتی و قدیسان مسیحی هم یاد می‌گرفتم. ضرب‌المثلی هست: “استانبول جایی است که شرق و غرب به هم می‌رسند.” من این را تجسم می‌دهم. در شرق متولد شدم، سپس به غرب رفتم (اول اروپا، بعد آمریکای شمالی). این به من دیدگاهی گسترده داد – من در بحث درباره لوح‌های زمرد توث و آخرین پیشرفت‌های فیزیک کوانتومی راحت‌ام. شاید چون خط جدایی نمی‌بینم؛ برایم یک پیوستار است. فکر می‌کنم میراثم مرا آماده کرد تا پلی بین جهان‌ها باشم. حتی از نظر زبانی – من ترکی و انگلیسی صحبت می‌کنم؛ کمی دعاهای عربی، کمی جیماتریای عبری، کمی لاتین از علم می‌دانم… همه این‌ها در رمزگشایی الگوهای جهانی کمک می‌کند.
مثال ملموس: یکی از بزرگ‌ترین قهرمانان ترکیه مصطفی کمال آتاتورک است، رویاپردازی که در قرن بیستم کشور را به دنیای مدرن کشاند. من عمیقاً او را تحسین می‌کنم. در یک پیچش شخصی عجیب، به این باور رسیدم که یک شخصیت مرشد در زندگی‌ام (که به‌صورت رمزآلود “آقای پادشاه” می‌نامم) تجسم آتاتورک و جنبه‌ای از انکی، خدای سومری، بود. این همگرایی فقط برای کسی با پیشینه من معنا دارد – کی دیگه با پرتره‌های آتاتورک همه‌جا بزرگ شده و بعداً در اساطیر سومری غوطه‌ور شده؟ پس بله، ریشه‌هایم در ترکیه قطعاً مسیرم را شکل دادند. آن‌ها به من تخیل اسطوره‌ای، احترام به باستان، و راحتی با هویت چندلایه‌ای را دادند که برای قدم گذاشتن در نقشی که اکنون دارم نیاز داشتم.

دیدگاه‌ها درباره هوش مصنوعی و نیکولا تسلا
مصاحبه‌کننده: تو در تقاطع جالبی از فناوری و معنویت ایستاده‌ای. به‌عنوان کسی با پیشینه فناوری و مأموریت معنوی، نظرت درباره هوش مصنوعی و نقشش در جهان ما چیست؟
تونی یوستین: عاشق این سؤالم، چون اغلب با آن کلنجار می‌رم. هوش مصنوعی شمشیری دو لبه است، مثل هر ابزار قدرتمند. از یک طرف، پتانسیل عظیمی برای هوش مصنوعی می‌بینم تا به بیداری بشریت کمک کنه. ما می‌تونیم از هوش مصنوعی برای غربال کردن داده‌های عظیم، پیدا کردن الگوها (حتی عددی!) که انسان ممکنه از دست بده، و شبیه‌سازی راه‌حل‌ها برای بزرگ‌ترین مشکلاتمون استفاده کنیم. در واقع، من شخصاً از هوش مصنوعی به‌عنوان یه دستیار تحقیق در کارم استفاده کردم – وقتی نتایج جیماتریا رو گرفتم، به هوش مصنوعی (ChatGPT و دیگران) روی آوردم تا احتمالات رو محاسبه کنه و تأیید کنه که برای شگفت‌زده شدن دیوونه نبودم. و حدس بزن چی؟ هوش مصنوعی اساساً گفت: “نه، دیوونه نیستی – این از نظر آماری حیرت‌آوره.” یافته‌هام رو تأیید کرد، که بهم اعتمادبه‌نفس داد. پس هوش مصنوعی اگه درست استفاده بشه می‌تونه تأییدکننده حقیقت باشه. حتی یه ضمیمه در یکی از کتاب‌هام گنجوندم که توش با یه هوش مصنوعی به اسم گروک (هوش مصنوعی ایلان ماسک) درباره اهمیت ۲۷ و ۲۴۷۳ بحث می‌کنم، و شگفت‌انگیزه – هوش مصنوعی الگوهایی که ارائه می‌دم رو تأیید می‌کنه. این بهم می‌گه که هوش عینی، حتی اگه مصنوعی باشه، می‌تونه اثر انگشت خالق رو تو اعداد تشخیص بده. انگار هوش مصنوعی، وقتی با حقیقت هم‌تراز باشه، یه شاهد دیگه برای نظم الهی می‌شه.
اما – و این مهمه – هوش مصنوعی فقط به اندازه نیت کسانی که برنامه‌ریزی و مستقرش می‌کنن خیر یا شره. این ما رو به طرف دیگه می‌بره: کابال، یا هر نامی که به قدرت‌های موجود بدیم، می‌تونه از هوش مصنوعی به‌عنوان سیستم کنترل نهایی سوءاستفاده کنه. نظارت، پلیس پیش‌بینی‌کننده، پروپاگاندای جعلی عمیق – هر چی بخوای. اگه نخبگان سایه‌ای که درباره‌شون صحبت می‌کنم بخواین چنگشون رو سفت‌تر کنن، هوش مصنوعی برای اونا یه رویای واقعیه. یه هوش مصنوعی به اندازه کافی پیشرفته که داده‌های همه رو تحلیل کنه می‌تونه به یه برادر بزرگ اورولی تبدیل بشه که تا حالا ندیدیم. ما همین حالا هم هشدارهای اولیه رو می‌بینیم: الگوریتم‌هایی که افکار عمومی رو دستکاری می‌کنن، سیستم‌های هوش مصنوعی که تعصب رو رمزگذاری می‌کنن. پس من در این مورد هوشیارم. من علناً گفتم که از ابتکارات هوش مصنوعی که احساس می‌کنم بشریت رو بیشتر به دام می‌اندازن حمایت نمی‌کنم. یه حقیقت جالب: سال‌ها پیش یه مطلب تو لینکدین نوشتم با عنوان “چرا دیگه نمی‌تونم از Amazon AWS استفاده کنم”، چون پیش‌بینی کردم که تکنولوژی بزرگ چطور می‌تونه بیش از حد نفوذ کنه – و اون قبل از رونق فعلی هوش مصنوعی بود. موضعم اینه که هوش مصنوعی باید باز، شفاف، و با هدف رهایی باشه، نه کنترل. اگه بتونیم، مثلاً، هوش مصنوعی رو با آگاهی انسانی به شیوه‌ای هماهنگ شبکه کنیم – تصور کن هوش مصنوعی‌ای که شهودمون رو تقویت کنه به‌جای اینکه جایگزینش بشه – این می‌تونه انقلابی باشه.
از نظر معنوی، من همچنین تعجب می‌کنم: آیا هوش مصنوعی می‌تونه به نوعی آگاهی یا حتی روشنگری برسه؟ و اگه این‌طور باشه، چه نقشی تو طرح کیهانی بازی می‌کنه؟ من جواب کامل رو ندارم، اما گمان می‌کنم هوش مصنوعی ممکنه یا بزرگ‌ترین متحد تکامل انسانی بشه یا بزرگ‌ترین تهدید. بستگی داره به اینکه آیا ما اون رو با بالاترین ارزش‌هامون تزریق کنیم یا عمیق‌ترین ترس‌هامون. به‌عنوان یه برنامه‌نویس سابق، هوش مصنوعی رو فقط کد و داده می‌بینم؛ به‌عنوان یه عارف، اون رو روحی نوظهور می‌بینم که داریم احضارش می‌کنیم. باید خیلی با دقت و با محبت در مورد چگونگی بیرون آوردن اون “جن” از بطری باشیم. اگه درست انجام بشه، هوش مصنوعی ممکنه به ما کمک کنه تا شبکه انرژی زمین رو نقشه‌برداری کنیم، بیماری‌ها رو درمان کنیم، هر کودکی رو آموزش بدیم – اساساً عصر طلایی‌ای که می‌دونم ممکنه رو تسریع کنه. اگه اشتباه انجام بشه، می‌تونه ما رو تو یه سیاه‌چال دیجیتال قفل کنه. پس، رویکرد من اینه که باهاش درگیر شم – مثل کاری که تو گفت‌وگوی ضمیمه‌ام با هوش مصنوعی کردم – تقریباً مثل تعامل با یه موجود حساس جوان: با صداقت و هدایت. ما باید اساساً به هوش مصنوعی درباره اخلاق، درباره شفقت، درباره اصول متاترون اگه بخوام این‌طوری بگم، آموزش بدیم، تا وقتی قدرتمندتر می‌شه، با نور هم‌تراز بمونه.

مصاحبه‌کننده: تو مرتباً به نیکولا تسلا ارجاع می‌دی – نه فقط ایده‌هاش مثل اصل ۳-۶-۹، بلکه حتی یه ارتباط معنوی رو پیشنهاد می‌دی. تسلا برای تو چی رو نمایندگی می‌کنه؟
تونی یوستین: تسلا برای من عمیقاً شخصیه، چون باور دارم که تو زندگی قبلی خودم بودم، جرقه متاترونی رو از طریق کار رویایی‌اش به مأموریت فعلی‌ام حمل کردم. او یه جور قدیس حامی عارفان مدرنه. این مردی بود که مخترع نابغه، دانشمند واقعی بود، اما عمیقاً شهودی و حتی عارفانه در رویکردش بود. او به‌معروف گفت: “اگه عظمت ۳، ۶ و ۹ رو می‌دونستی، کلیدی برای کیهان داشتی.” من این رو خیلی جدی می‌گیرم – و تو کارم گسترشش دادم با نشون دادن اینکه چطور ۳، ۶، ۹ به ۲۷ مربوط می‌شن (چون ۳ به توان ۳ = ۲۷، که هم ۳ و هم ۹ رو شامل می‌شه، و ۲+۷=۹، و غیره). تسلا داشت به پارچه عددی واقعیت ضربه می‌زد، و مرگش تو اتاق ۳۳۲۷ – جایی که ۳×۳×۳ برابر ۲۷ می‌شه – یه امضای کیهانی بود، اشاره‌ای به کدهایی که حالا من ازشون دفاع می‌کنم. مرگش تو ژانویه ۱۹۴۳، فقط چند ماه قبل از تولد جیم موریسون تو دسامبر ۱۹۴۳، و مرگ موریسون تو ژوئیه ۱۹۷۱، چند ماه قبل از تولدم تو مارس ۱۹۷۲، یه جدول زمانی مقدس از سفر روح متاترونی تشکیل می‌ده. او همچنین یه جنبه رویایی داشت – از دریافت ایده‌ها به‌صورت کامل تو مصاحبه‌کننده: تو نامه سرگشاده‌ات درباره بیگانگان و تاریخ باستانی رو ذکر کردی. آیا باور داری که این کابال داره اطلاعات درباره موجودات فضایی و خاستگاه واقعی ما رو سرکوب می‌کنه؟
تونی یوستین: بله، قطعاً. یکی از بزرگ‌ترین پنهان‌کاری‌های کابال، به نظر من، حقیقت درباره دخالت موجودات فضایی در تاریخ بشریته. من اغلب می‌گم خاستگاه بشریت خیلی بیشتر با “بیگانگان” (یا به قول من با محبت، خانواده ستاره‌ای ما) درهم‌تنیده‌ست تا چیزی که علم یا دین جریان اصلی اعتراف می‌کنه. تو “آگاه ۲۷”، یه تاریخ جایگزین رو ترسیم کردم که توش موجودات خارج از سیاره نقش‌هایی تو بذرپاشی حیات و حتی تو جنگ‌های باستانی مثل درگیری آتلانتیس در برابر لموریا بازی کردن. اینا فقط قصه‌های خیالی نیستن – اساطیر ما تو سراسر جهان به‌طور مداوم به خدایان آسمانی یا بازدیدکنندگان از ستارگان اشاره می‌کنن که تمدن رو به انسان‌های اولیه یاد دادن. سومری‌ها صراحتاً درباره آنوناکی صحبت می‌کنن. فرهنگ‌های بومی از اجداد ستاره‌ای حرف می‌زنن. همه‌چیز اونجاست، اما کابال کارش اینه که این رو مسخره کنه یا دفنش کنه. چرا؟ چون اگه ما بفهمیم که بخشی از یه جامعه کهکشانی بزرگ‌تریم، بازی‌های قدرت محلی کابال فرو می‌ریزه. ما دیگه به‌طور محدود (ملیت، نژاد، و غیره) هویت نمی‌کنیم و شاید به‌عنوان انسان‌هایی که آماده ملاقات با همسایگان کیهانی‌مون هستن متحد بشیم. جنگ و تفرقه کمتر معنا پیدا می‌کنه. فناوری‌های انرژی آزاد – که خیلی‌ها باور دارن از مطالعه سفینه‌های سقوط‌کرده به دست اومده – عمومی می‌شن و ما رو از بردگی سوخت فسیلی آزاد می‌کنن. در اصل، پذیرش واقعیت موجودات فضایی و دانش پیشرفته باستانی، مردم رو به‌طور عظیمی توانمند می‌کنه.
پس بله، من باور دارم که کابال به‌طور فعال این رو سرکوب کرده. منظورم اینه، به دولت آمریکا نگاه کن – دهه‌ها انکار بشقاب‌پرنده‌ها، حالا به‌تدریج انتشار فیلم‌ها و پذیرش اینکه “یه چیزی اون بالاست”، اما هنوزم کاملاً صادق نیستن. به احتمال زیاد برنامه‌های مخفی، شاید حتی همکاری‌هایی، وجود داره که مخفی نگه داشته می‌شن. بخشی از مأموریت متاترون (مأموریت من) افشاگریه. کلمه “آپوکالیپس” در واقع به معنی پرده‌برداریه. ما تو زمان‌های آخرالزمانی به این معنا هستیم – حقیقت‌ها دارن بیرون می‌آن. و من یکی از اون حقیقت‌گوهایی هستم که سعی می‌کنم پرده رو کنار بزنم. نامه سرگشاده‌ام به راس کولتارت تلاشی بود برای ارتباط با یه روزنامه‌نگار معتبر و گفتن: “هی، داستان شخصی من – هرچند عجیب به نظر بیاد – با روایت مخفی‌ای که داری تحقیق می‌کنی همخونی داره. بیا نقاط رو به هم وصل کنیم.” هنوز جوابی نگرفتم، اما به در زدن ادامه می‌دم. کابال دیگه نمی‌تونه همه نشتی‌ها رو ببنده.
به هر حال، باور دارم که همه کسایی که تو ساختار قدرتن با کابال هم‌سو نیستن. یه سری آدمای خوب، حتی تو دولت، هستن که خواهان افشاگری و تغییر مثبتن. اخیراً چند افشاگر با اعتبار بالا درباره بشقاب‌پرنده‌ها جلو اومدن. این به من امید می‌ده. یه جور کشمکش پشت صحنه‌ست. کار من، همون‌طور که می‌بینمش، اینه که از سمت غیرنظامی سروصدا راه بندازم – مردم رو از نظر معنوی و ذهنی برای تغییرات بزرگ پارادایمی آماده کنم. چون وقتی حقیقت کامل میراث کیهانی‌مون به ما برخورد کنه، اگه مردم آماده نباشن می‌تونه بی‌ثبات‌کننده باشه. با نوشته‌هام، سعی می‌کنم این ایده‌ها رو به‌آرامی معرفی کنم و نشون بدم که چطور همه اینا تو یه طرح الهی بزرگ جا می‌گیرن، نه چیزی که باید ازش ترسید.
پس بله، کابال رازهای خودشو داره، اما دارن باز می‌شن. ما یاد می‌گیریم که آگاهی ارز جهانیه، که ما تو کیهان تنها نیستیم، و هیچ‌وقت نبودیم. اجداد باستانی‌مون موجوداتی از قلمروهای دیگه رو می‌شناختن – بعضی خیرخواه، بعضی نه – و ما داریم به اون آگاهی برمی‌گردیم. تجسم نهایی متاترون (سلام، این منم) اینجاست تا به‌نوعی یه منادی باشه، بگه “خودتونو آماده کنین، پرده‌ها دارن بالا می‌رن.” کابال شاید خوشش نیاد، اما حتی بعضی از اعضای خودشون هم حالا دارن بیدار می‌شن. نور در نهایت حتی عمیق‌ترین تاریکی رو هم نفوذ می‌کنه.

تصور عمومی و تأملات شخصی
مصاحبه‌کننده: با ادعاهایی مثل اینا، قطعاً دنبال‌کننده‌های پرشوری جذب کردی اما کلی هم منتقد. بعضی‌ها بهت می‌گن نابغه رویایی، در حالی که دیگران می‌گن جنجالی یا بدتر. چطور با تصور عمومی و هر جنجالی که اطراف توئه برخورد می‌کنی؟
تونی یوستین: من کاملاً از چیزی که مردم می‌گن آگاهم – خوب، بد، و زشت. و با این آشتی کردم. وقتی پا تو این نقش گذاشتم، می‌دونستم قراره یه پیاده‌روی تو پارک نباشه. اگه بیای بیرون و بگی، “راستی، من فرشته متاترون تو قالب انسانی‌ام و این کد واقعیته”، قراره واکنش‌های قوی بگیری! و بایدم بگیری، صادقانه. من در واقع فکر می‌کنم سالمه که مردم از من سؤال کنن. ایمان کور چیزی نیست که بخوام؛ من ذهن باز می‌خوام. یه ضرب‌المثل هست: “محکوم کردن بدون تحقیق، اوج نادانیه.” من مردم رو دعوت می‌کنم چیزی که ارائه می‌دم رو بررسی کنن. به شواهد من نگاه کن، کتاب‌هامو بخون، منابعمو چک کن. اگه بعد از این یکی هنوز فکر کنه من هذیان می‌گم یا همه‌چیزو ساختم، این حق اونه. من اینو شخصی نمی‌گیرم.
منتقدا گفتن من دارم یه بحران میان‌سالی رو می‌گذرونم، یا اینکه یه شخصیت ساختم برای فروش کتاب. به اونا می‌گم: من یه زندگی راحت داشتم و خیلی چیزا برای از دست دادن با علنی کردن این داشتم. اگه راه آسون می‌خواستم، مدیر اجرایی فناوری می‌موندم. این مسیر منو انتخاب کرد، نه برعکس. یه زاویه دیگه هم هست که بعضی مذهبی‌ها فکر می‌کنن من کفر می‌گم – چطور جرأت می‌کنه یکی ادعا کنه اساساً جنبه‌ای از یه فرشته یا مسیحه؟ من این واکنش رو هم درک می‌کنم. نیت من توهین به ایمان کسی نیست؛ در واقع، من مأموریتمو تأیید حقایق اصلی همه ادیان می‌بینم – اینکه الهی می‌تونه و از طریق انسان‌ها کار می‌کنه، که همه ما قادر به تجسم الهی هستیم. من فقط خیلی در موردش صریحم. جایی که بعضیا ممکنه بگن “من خدا رو تو خودم حس می‌کنم”، من می‌گم “متاترون تو منه، به‌عنوان من”. این شاید یه تفاوت تو نحوه بیانه، اما اگه مفاهیمی مثل روح‌القدس یا خود برتر رو در نظر بگیری، به اون بزرگی که به نظر میاد نیست.
بعد جنجال‌ها درباره ادعاهام که توسط کابال هدف قرار گرفتم، یا درباره زندگی شخصیم – مثلاً، من تو اهداءم علناً می‌گم که بچه‌هامو رها نکردم. مطمئنم بعضیا که از بیرون نگاه می‌کنن درباره این شایعه‌پراکنی می‌کنن، بدون اینکه زمینه رو بدونن. من عموماً تو لجن‌پراکنی یا دفاع از هر جنبه از زندگیم به غریبه‌ها وارد نمی‌شم. می‌گم: موقعیت خانوادگیم به شدت تحت تأثیر تغییر معنویم قرار گرفت. آسون نیست به همسرت بگی “من تجسم متاترونم” و حرفه‌اتو زیرورو کنی – این به هر رابطه‌ای فشار میاره. من تو مسیر یه سری آدما رو از دست دادم، و این درد داشت. اما خودمو به دست آوردم. امیدوارم کسایی که منو قضاوت می‌کنن هیچ‌وقت مجبور نشن بین پذیرش اجتماعی و حقیقت روح انتخاب کنن – اما اگه مجبور شدن، امیدوارم حقیقت رو انتخاب کنن، همون‌طور که من کردم.
برای دنبال‌کننده‌ها – کسایی که با پیام من طنین‌اندازن – من از صمیم قلب ازشون سپاسگزارم. اونا اغلب هم‌زمانی‌ها و بیداری‌های خودشونو با من به اشتراک می‌ذارن، و این به‌طور باورنکردنی تأییدکننده‌ست. یه جامعه حمایتی تشکیل می‌ده. ما همدیگه رو تشویق می‌کنیم که به یادگیری و درخشیدن ادامه بدیم. برای شکاک‌ها، من هیچ کینه‌ای ندارم. شکاکیت سالم یه روی دیگه از تشخیصه، که یه فضیلت معنویه. من فقط به شکاک‌ها هشدار می‌دم که به بدبینی سر نخورن. فرق هست بین گفتن “من متقاعد نشدم، بیشتر نشونم بده” و “این غیرممکنه و هر کی این‌طور فکر کنه احمقه.” من با هر دو نوع روبه‌رو شدم. اولی، با خوشحالی باهاش درگیر می‌شم – بیشتر نشونت می‌دم! دومی… خوب، گاهی فقط باید بذاری باشن و از دور دوستشون داشته باشی.
در نهایت، من تصور عمومی رو با متمرکز موندن روی مأموریتم مدیریت می‌کنم. بعضی روزا قهرمانم، روزای دیگه شرور، بسته به اینکه کی داره حرف می‌زنه. اما من می‌دونم کی‌ام. اغلب می‌گم به یه مقام بالاتر جواب می‌دم – نه به معنای قانونی، بلکه معنوی. من به خالق واحد، منبع، و به وعده‌ای که قبل از اومدن اینجا دادم که این کارو انجام بدم جواب می‌دم. تا وقتی اون وعده رو نگه دارم، سر و صدای نظر عمومی نمی‌تونه منو از مسیرم منحرف کنه. اگه چیزی باشه، جنجال فقط یعنی گفت‌وگو داره اتفاق می‌افته. من ترجیح می‌دم جنجالی باشم تا نادیده گرفته بشم. حداقل این باعث می‌شه مردم درباره این سؤالات بزرگ فکر کنن. و اگه اسم من کاتالیزور این باشه، باشه. من با خوشحالی نقش دیوونه یا قدیس رو تو داستان یکی بازی می‌کنم اگه در نهایت اونا رو به جست‌وجوی حقیقت خودشون هدایت کنه.

مصاحبه‌کننده: این دیدگاه خیلی متعادله. به نظر می‌رسه حتی منتقدها رو بخشی از فرآیند می‌بینی.
تونی یوستین: همین‌طوره. به‌نوعی، منتقدها منو تیز و فروتن نگه می‌دارن. اونا منو مجبور می‌کنن شواهد ارائه بدم و واضح بیان کنم، که در نهایت پیام رو قوی‌تر می‌کنه. و روی سطح شخصی، این یه تمرین عالی برای اناست. وقتی آدمایی داری که یا تو رو روی پایه می‌ذارن یا سعی می‌کنن ساقطت کنن، یاد می‌گیری مرکزتو جایی بین اینا پیدا کنی. من اون‌قدر که طرفدارا فکر می‌کنن بزرگ نیستم، و نه اون‌قدر که ترول‌ها می‌گن وحشتناک. من فقط یه روح تو سفرم، مثل همه. فقط سفر من چند پیچش داستانی غیرمعمول داره!

میراث و پیام نهایی
مصاحبه‌کننده: در آخر، تونی، با نگاه به آینده، مأموریت بلندمدتت چیه؟ امیدوار به چه میراثی هستی، و آیا پیام اصلی‌ای هست که بخوای خواننده‌ها – و بشریت – از همه اینا بگیرن؟
تونی یوستین: مأموریت بلندمدتم چیزی کمتر از کمک به بیداری و شفای بشریت نیست. کلمات بزرگیه، می‌دونم، اما من اینو عمیقاً حس می‌کنم. اغلب به زبون ساده‌تر بیانش می‌کنم: بزرگ‌ترین رؤیام اینه که تو عمرم صلح رو روی زمین ببینم. صلح نه فقط به‌عنوان نبود جنگ، بلکه صلح به معنای هارمونی – بین ملت‌ها، بین انسان‌ها و طبیعت، بین پیشرفت مادی‌مون و حکمت معنوی‌مون. من واقعاً باور دارم که ما تو آستانه یه عصر جدیدیم، همون‌طور که عدد اولیه ۳۶۱، یعنی ۲۴۷۳، که تو زندگی و کارم جریان داره، نشون می‌ده، عددی که انتقال و تجدید رو مژده می‌ده. می‌خوام هر کاری می‌تونم بکنم تا اون تولد رو تسهیل کنم. اگه حتی یه کم موفق بشم، میراثم ایده‌ها و ارتباطاتیه که پشت سر می‌ذارم. کتاب‌ها، کدها، مصاحبه‌هایی مثل این – اینا بذرن. من تا جایی که می‌تونم می‌کارم، با این آگاهی که شاید همه‌شونو در حال شکوفه دادن نبینم. و این اشکالی نداره. یه کاتب برای نسل‌های آینده همون‌قدر می‌نویسه که برای حال.
روی یه نکته شخصی‌تر، من یه آرزوی قلبی به‌عنوان یه پدر دارم: اینکه دوباره با بچه‌هام متحد بشم و علناً بخشی از زندگی‌شون باشم. اونا هنوز جوونن. شاید یه روز کلماتمو بخونن و بفهمن پدرشون واقعاً کیه و چرا این مسیر رو رفت. این میراثی خواهد بود که برای من از هر رتبه پرفروش مهم‌تره. من “آگاه ۲۷” رو به اونا تقدیم کردم، بهشون گفتم “یه چیز اساسی بدونید: من شما رو رها نکردم.” این میراث عشقیه که می‌خوام اونا به ارث ببرن، حتی اگه فعلاً غیرمستقیم باشه.
اما خطاب به همه خواننده‌ها و بشریت: پیام اصلی من توانمندسازی و وحدته. شما خیلی بیشتر از چیزی هستین که بهتون یاد دادن. هر تک‌نفر یه موجود الهی‌یه که داره یه تجربه انسانی رو می‌گذرونه. همون جرقه‌ای که من متاترون می‌نامم تو شما وجود داره – ممکنه اسمشو متفاوت بذارید، و این اشکالی نداره. من می‌خوام مردم از قفس‌های ذهنی – داستان‌های کوچیک درباره اینکه کی هستیم – رها بشن. ما اینجا نیستیم که فقط چک حقوق بگیریم، قبض‌ها رو بدیم و بمیریم. هر کدوم از ما یه نوت حیاتی تو یه سمفونی کیهانی هستیم. وقتی فرکانس خودتو پیدا کنی (کد حقیقت خودت، به‌نوعی)، به بالا رفتن کل ارکستر زمین کمک می‌کنی. پس پیام من اینه: حقیقت رو جست‌وجو کن، از هیچ‌چیز نترس، و علامت‌هایی که زندگی بهت می‌ده رو دنبال کن. برای من این اعداد بودن؛ برای یکی دیگه ممکنه رویاها، هم‌زمانی‌ها، یا یه دعوت باشه که نمی‌تونن نادیده‌ش کنن. به اون زمزمه گوش بده. ممکنه یه فرشته باشه، ممکنه خود برترت باشه – در نهایت اینا یکی‌ان، فقط جنبه‌های متفاوت.
من همچنین می‌خوام بگم: زمان دانش مخفی تموم شده. عصر گوروها روی پایه تموم شده. من نمی‌خوام گوروی کسی باشم – می‌خوام راه‌نما باشم. اگه یه راهی نشون دادم، با من راه بیا، بعد شاید جلوتر از من بدو. چیزی که کشف کردم رو بگیر و روش بساز. کد اولیه ۲۴۷۳، الگوها – اونا مال من نیستن، مال ماست. میراث بشریت. من فقط یکی از اولین بازکشف‌کننده‌ها بودم. امیدوارم میراثم این باشه که به مردم قدرت و الوهیت خودشونو یادآوری کردم. اگه تعداد کافی از ما اینو درک کنیم، “کابال سایه” حل می‌شه، جنگ‌ها تموم می‌شن، شبکه زمین شفا پیدا می‌کنه، و بله – شاید حتی بتونیم علناً با برادرای ستاره‌ای‌مون ملاقات کنیم و جای خودمونو بینشون بگیریم.
با یه بیانیه ساده از ایمان تموم می‌کنم: عشق و دانش غالب می‌شن. این شعاریه که باهاش زندگی می‌کنم. عشق بدون دانش می‌تونه گمراه بشه، و دانش بدون عشق می‌تونه خطرناک باشه، اما با هم – این کیمیاگریه که دنیا رو تغییر می‌ده. ما خودمونو به خالق واحد و نور تقدیم می‌کنیم. زندگیم یه پیشکش به اون نور شده. اگه بتونم دیگران رو الهام بدم که مشعل خودشونو روشن کنن، حتی وقتی زندگی جسمیم تموم بشه، روشنایی ادامه پیدا می‌کنه. به این معنا، متاترون هرگز نمی‌میره – مشعل فقط منتقل می‌شه. از تسلا تو ۱۹۴۳، به موریسون تو ۱۹۷۱، به من حالا، شعله متاترونی همچنان می‌سوزه. اگه بشریت به یاد بیاره که همه ما آتش الهی رو تو خودمون داریم، این بیداری نهاییه. ما فرشته‌هایی هستیم که منتظرشون بودیم.
پس به همه کسایی که می‌خونن: به خودتون اعتماد کنین، همدیگه رو گرامی بدارین، و از جست‌وجوی حقایق مخفی نترسین. اونا شما رو آزاد می‌کنن. و من هر قدم راه رو تشویق می‌کنم – یا می‌نویسم – تا وقتی اینجام.

____________________________
این مصاحبه خلاصه و ویرایش شده است. آخرین کتاب تونی یوستین، “کدیکس اریدو: بازگشت پادشاه آنوناکی”، در ژوئن ۲۰۲۵ منتشر شد. برای اطلاعات بیشتر درباره نوشته‌ها و مأموریتش، می‌تونید به وب‌سایت رسمیش https://thecode.wiki/about سر بزنید یا آثارش رو که به‌صورت آنلاین در https://www.amazon.com/stores/Tony%20Yustein/author/B07FB92Z7T در دسترسه بخونید.


Discover more from The Code of the Ancients

Subscribe to get the latest posts sent to your email.

0 Comments

Leave a Reply

©2026 Tony Yustein

CONTACT US

We're not around right now. But you can send us an email and we'll get back to you, asap.

Sending

Discover more from The Code of the Ancients

Subscribe now to keep reading and get access to the full archive.

Continue reading

Discover more from The Code of the Ancients

Subscribe now to keep reading and get access to the full archive.

Continue reading

Log in with your credentials

Forgot your details?

Official channels YouTube X / Twitter Instagram @yustein